تبلیغات
مجله parking33 - دو صندلی قرینه، میز، هوای شرجی، مه، باران ( محمدرضا حاج رستمبگلو )

امروز:

دو صندلی قرینه، میز، هوای شرجی، مه، باران ( محمدرضا حاج رستمبگلو )

دو صندلــی قرینه،  میـز، هوای شرجــی، مه، باران

و این نشست غم انگیزی ست كنار ساحل هرمزگان

كه تو نشسته ای و عمدا به كیف چرم خودت مشغول

كمی  نه  دورتر  از كیفت  نشسته اند  دو  تا  فنجان

یكی  برای  خودم  از  آن  نگاه  ارمنی ات  ودكا

یكی برای شما قهوه ،چه فرق می كند این یا آن؟

_شما از این كه نمی نوشید ؟ _نخیر حضرت آقا ! من ؟

_چقدر مضحک و بی ربط است سوال های من از ایشان

نگاه مخفـی او در من،  نگاه  ممتد  من در او

سكوت ردٌو بدل می شد در این دیالوگ بی پایان

[]

چه می شد آه اگر دستش به دست من بخورد، حتی

خراش  ناخن  او  می شد  بهانه ای كه به هر عنوان

بگیرم  و  بجوم  او  را  چنان  پلنگ  كه  آهو را

محاصره كنمش در خود بگیرمش به سر دندان

كشان كشان  ببرم او را میان  شهر  بیاندازم

ببندمش به درختی خشک درست در وسط میدان

دو گوشواره ی گوشش را به شاخه هاش بیاویزم

و دكمه دكمه بگیرم  پوست  از آن گلابی آویزان

....

به خود می آیم و می بینم كه از مربع قبل از این

زبان  و  نحو  غزل  برگشت  و  از  گلابی  آویزان

به بعد هرچه كه می خواهم نمی شود كه ملاقاتی

دوباره  راه  بیاندازم  كنار  ساحل  هرمزگان

[]

دو صندلی قرینه، میز، هوای شرجی و شاعر كه

بدون خانم پشت میز نشسته است در این باران


نوشته شده در : سه شنبه 31 فروردین 1395  توسط : اشکان پویان.    نظرات() .

برچسب ها: محمدرضا حاج رستم بگلو ، اشعار محمدرضا حاج رستمبگلو ، شعر و غزل امروز ، شعر و غزل ،
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر